تبليغاتX
به وبلاگ میم پریشان خوش آمدید
سلام
اين قطعه را تقديم مي كنم   به همه دوستان گلم و همه كساني كه در زندگي هيچ نقطه منفي نداشته باشند.

---------------

سلام اي كوههاي سرد و مه الود

سلام اي ساحلهاي گرم و ارام

و همه ماههاي سال و رود ها

و اي مهر مادري كه اسم مرا روي گلهاي صحرا هك كردي

و مرا در سراي مهر سور دادي

و اي ماه روي دل داده اي كه راهي كوهساري

و اي كسي كه در كودكي گهواره مرا لي لي كردي و هل دادي

و اي كسي كه مرا در كوره راههاي مسدود كمك كردي

و اي مردي كه روي ماسه هاي ساحل مي دوي

همه و همه را دوس مي دارم و اسم و مهر همه را در دلم هك كردم

                     وسلام

2 نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 11:11  توسط  سید مختارحسینی  | 

د ر مسیر باد
کی خبر داره ز حالم ؟

تا بگویم شرح حالم

من در مسیر بادم

یا شرجی یا شما لم

اینجا دریا طوفا نیست !

نا راحته خیالم

کشتی شکسته گانم

در امده ز وا لم

کا شکی با را ن ببا ر ه

تا غم بده مجا لم

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 15:0  توسط  سید مختارحسینی  | 

گذر زمان
گذر زمان مثل اتومبیل حاضر در مسابقه سرعت است .

و تو مثل یک تما شا گری که در کنار پیست ایستاده ای .

و فقط نظاره گر سرعت این اتو مبیل هستی .

و رد گرد و خا کش را دنبال می کنی و بس

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 21:55  توسط  سید مختارحسینی  | 

زندگی اقماری
زندگی اقماری

همیشه سر کاری

دوری از خانواده

علافی و بیگاری

گویند که خوش به حالت

خوشبخت روزگاری

نونت شده تو روغن

با پارو پول در میاری

اما کسی چه داند

پیاده یا سواری؟

نه عید داری به جشنی

دریا و چهار دیواری

از بوی نفت و گازش

مثل معتاد همیشه در خماری !

این هم یک سر نوشتی است

افتاده قسمت ادمهای اقماری

2 نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 20:46  توسط  سید مختارحسینی  | 

خانه ای بر روی اب

پرستوی دریایی برای خودش بر روی اهن پاره های چاههای قدیمی به جای مانده از دوران جنگ لانه ای ساخته بود انجا گر چه خار و خاشاکی وجود نداشت برای خانه سازی پرستو ولی مشتی اهن فرسوده و زنگ خورده وجود داشت و همین را بس بود تا پرستو برای خود و تخم های کوچکش که تازه از راه رسیده بودند سر و سامانی تهیه کند وقتی نا خود اگاه کسی به حریم خانه اش پا می گذاشت پرستوی مادر چنان قشقرقی بپا می کرد که هر کسی را از خانه اش فراری می داد . او خود را به خطر می انداخت تا از خانه و کا شا نه اش دفاع کند کاشانه ای که بر روی اب بنا شده بود و هر ان مورد هجوم باد و طوفان های دریایی قرار می گرفت . اما چه می شود کرد او خود زاده دریا بود و طبیعتش دریایی که همواره دریا را دوست دارد زیرا او پیامی دارد که هر جا وطن باشد انجا خوش است و باید ان را دوست داشت

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 22:6  توسط  سید مختارحسینی  | 

روز های استرس
داستان روزهای استرس در کار اقماری

یه روز استرس رفتن بر سر کار

یه روز استرس بر گشتن از سر کار

یه روز استرس نرسیدن به پرواز

یه روز استرس کنسل شدن پرواز

یه روز استرس خرابی دریا با کشتی

یه روز استرس چک های بر گشتی

یه روز استرس کار و مسولیت

یه روز استرس وارده از مسو لین

و ووووووو

از کار افتادگی و یا ( م ر گ )

و پایان داستان

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 12:48  توسط  سید مختارحسینی  | 

سال نو و دلهای کهنه

سال کهنه هم دارد جل و پلاس خود را جمع و بار سفر را می بندد تا جایش را به سالی دیگر بدهد یعنی سال نو . اما این واقع در حالی رخ می دهد که هنوز بخل .کینه و منیت بعضی از ادم ها بیداد می کند و رفتنی هم نیستند بلکه ریشه در دلها انداخته و چون سر طان دارد روح و روان انها را مثل موریانه می جود . بعضی ادمها فکر می کنند با ظاهر سازی و اراستگی فریبنده خود و خلق خدا را گول می زنند . این روز ها همه و همه در تب و تاب و جنب و جوش خانه تکانی برای استقبال از سال نو هستند . ولی افسوس و صد البنه افسوس که قلب این ادم ها سیاه و سر شار از خود خواهی و خود بینی است که ریشه در فرهنگ این ادم ها دوانده و به صورت ارثی در امده است که خود را زیر ریا کاری و تظاهر سازی پنهان کرده و ترک عادت هم موجب مرض شده است .تکلیف سال کهنه مشخص است او رفتنی است اما تکلیف این دلهای سیا ه زنگار گرفته چه می شود ؟ .ایا دل اینها هم مثل سال نو . نو می شود ؟خدا کند . در اخر ارزوی سالی بهتر و دلهایی اری از کینه برای همه از در گاه خداوند طلب می کنم .

2 نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 19:37  توسط  سید مختارحسینی  | 

کوزه گر

روزی گذرم افتاد بر کوزه گری

با نگاه حسرتش بر خاک می کرد نظری

دستان قوی پنجه و خاک رس نرم

از ان بساختی او یک هنری

گفتم ای کوزه گر. این خاک ز چیست ؟

گفت این خاکی است که بر ان پا می گذری!

من از این خاک بتی می سازم

تا نرود خاک تو به هدری

گفتم ای کاش خاک من روزی شود کوزه ای

تا ان .بر دوش کشد یک دلبری

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 20:39  توسط  سید مختارحسینی  | 

خرید بساط شب عید ( طنز )

خرید بساط شب عید و شلوغی بازار و ازدحام

ترافیک و دود . سر گیجه و سر سام

اوج شلوغی و بو گند عرق رهگدران

باید هر روز شوی دست به دامان حمام

اگر به این بازار مکاره ناشیانه پا نهی

می فروشند بهت جنس های بنجل و بی نام

یه عده بیکار و علاف در این شهر درن دشت

از سر صبع گرفته تا به هنگام شام

مشغول وقت گذراندن و دید و بازدید از مغازه ها

همه خیابان های شهر را گز می کنند گام به گام

بعد هم دست خالی و جیب بی پول روند به خانه ها

مثل گوسفندی که در دست گرگی شده اند رام . رام

خسته و کوفته تا صبع خوابشان نمی برد

غذای مانده شب را صبع می خورند سرد و خام

پول بی زبون و جنس های بنجل چینی

مثل کاه گلی است که بیهوده می ریزند به پشت با م

این بود قصه نو . نورار شدن در ایام عید

نمی دانم به قصه شباهت دارد یا داستان و درام

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 19:58  توسط  سید مختارحسینی  | 

کاش می شد
بین دستهای سرد من

و دستهای گرم تو

فر سنگها فاصله است

کاش می شد

فاصله ها کم بشو ند

کلبه سرد دلم گرم بشود

تا زمستان نتواند

تیغ بر ما بکشد


2 نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 11:40  توسط  سید مختارحسینی  |